دهکده عکس و مطلب

عید فطر مبارک

 www.elmkade.parsiblog.ir

- به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید!

- همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…

- خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم…
یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

- استشمام عطر خوش بوی  .عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

- وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره…  .آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم…

- خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.(آمین)

- و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم .… اللهم عجل لولیک الفرج

- با پایان یافتن ماه رمضان، درهای رحمت خداوند بسته می شوند، مواظب باش لای در گیر نکنی!

- به نظرت این بی عدالتی نیست که توی عید سعید فطر، به کسانی که اسمشون سعید هستش، هدیه نمیدن؟

- عید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم.

- کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن
آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه


- عید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم.

 

- کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن
آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه

- با تمام شدن ماه رمضان در های رحمت خدا بسته خواهد شد. لای در نمونی!

 

منابع :

http://tebyan-zn.ir

http://mihandownload.com


 عید فطر مبارک باد

www.elmkade.parsiblog.ir

- به شما تبریک می گم! شما ماه رو دیدید.! عید سعید فطر مبارک.. حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد..! ستاد روحیه دهی به روزه داران

-  و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت…

-  استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

- همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
    چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…

-  خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یک ماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم. (آمین)

 

- کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن

آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه

- همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…

- خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم…
یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

- وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره…  .آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم

- و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم .… اللهم عجل لولیک الفرج

- با پایان یافتن ماه رمضان، درهای رحمت خداوند بسته می شوند، مواظب باش لای در گیر نکنی! 

- به نظرت این بی عدالتی نیست که توی عید سعید فطر، به کسانی که اسمشون سعید هستش، هدیه نمیدن؟

- عید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم.

- کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن

آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه

 

 

منابع :

http://www.askquran.ir

http://mihandownload.com

http://tebyan-zn.ir

 


!!! پرندگان بهشتی

این پرندگان نیم ساعت قبل از فجر ظاهر می شوند وقبل از طلوع آفتاب از دیدگان پنهان می شوند

این نیز از شگفتی های خلقت است. جل جلاله وعظم شأنه 

   

اگه تا حالا این پرنده ها رو ندیدید واقعا از زدن کلیک بر روی ادامه مطلب دریق نکنید 

ادامه مطلب...

گنجشک و خدا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: او می آید و با من راز و نیاز خواهد کرد، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک غمگین و افسرده بود ولی باز هم هیچ نگفت ! اما خدا لب به سخن گشود :
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست" ؟ گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان سهمگین و بی موقع چه بود؟
و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر افکندند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، خواب بودی، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت، گویی حسی عجیب وجودش را دگرگون می کرد.
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
 
اگر گریتون نگرفت واقعا سنگ دل هستید اگر بغض کردید پشیمونید اگر کمی ناراحت شدید یعنی تاثیر پذیرید اگر ناراحت شدید یعنی نه بابا خوب تاثیر پذیری اگر داری گریه می کنی خجالت بکش مرد/زن گنده که گریه نمی کنه واگر هم که با مرامید نظر بدید.

 

Www.elmkade.parsiblog.ir

 

اپل می گوید به این نتیجه رسیده که عدد 199 دلار یک عدد جادویی است ! بنابراین قیمت آی پاد تاچ 8 گیگابایتی از این پس 199 دلار خواهد بود . حالا با قیمت 299 دلار می توانید 32 گیگابایت حافظه داشته باشید . و مدل 64 گیگابایتی 399 دلار خواهد بود .

 ادامه مطلب...

داستان کوتاه : متشکرم
قابل توجه برخی مدیران درتعامل با زیردستان .... بترسیم از آه مظلوم ... بترسیم از دل سوخته و نفرین کسی که حقش را با استفاده از موقعیت برترمان ضایع کرده ایم

همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .

به او گفتم:بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟

- چهل روبل .

- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید.

شما دو ماه برای من کار کردید.

- دو ماه و پنج روز

- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب «کولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید.

سه تعطیلی . . .. «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد.

- سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. «کولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب «وانیا» بودید فقط «وانیا» و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.

دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یک‌ ‌روبل، درسته؟

چشم چپ «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.

- و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید .

فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم.

موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «کولیا » از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان

باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های «وانیا » فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.

پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم.

در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید...

« یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم.

- امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام .

- خیلی خوب شما، شاید …

- از چهل ویک بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.

چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره !

- من فقط مقدار کمی گرفتم .

در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بیشتر.

- دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یکی و یکی..

- یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .

- به آهستگی گفت: متشکّرم!

- جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.

- پرسیدم: چرا گفتی متشکرم؟

- به خاطر پول.

- یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟

- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.

- آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.

ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟

ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟

لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است..

بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.

برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم!

پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم:

در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود...

 

داستان کوتاه "متشکرم" : اثری از آنتوان چخوف


 

 اگر تا حالا نمی خندیدید با خوندن این مطلب متوجه می شوید که چه اشتباهی کردید. 

www.elmkade.parsiblog.ir


فواید خنده
پژوهشگران توصیه می‌کنند که اگر ژیمناستیک و رژیم گرفتن را فراموش کنید و درعوض کانال تلویزیون را روی فیلم کمدی مورد علاقه آن تنظیم کنید، می‌توانید از شر چند کیلو اضافه وزن خلاص شوید.
به گزارش ایسنا، پژوهشگران ادعا کرده‌اند که یک ساعت خندیدن می‌تواند 100 تا 120 کالری انرژی را در بدن انسان بسوزاند.
مقدار انرژی که هر فرد مصرف می‌کند به هنگام خندیدن و شوخی کردن تا 20 درصد افزایش پیدا می کند..
به گفته پژوهشگران؛ مقدار انرژی که به هنگام خنده مصرف می‌شود معادل میزان انرژی مصرفی به هنگام 40 دقیقه جارو برقی کشیدن، 15 تا 20 دقیقه پیاده‌روی یا 18 تا 27 دقیقه وزنه برداری است.
به این ترتیب شوخی کردن و خنده زیاد می‌تواند کمک کنند که هر فرد در ماه 1 تا 21 کیلو وزن از دست بدهد.

تا این جاش که بد نبوده بقیش چی؟

ادامه مطلب...

انواع پیغامگیر…
لطفا پس از شنیدن صدای بوق .. و پیام های زیر ..پیغام بگذارید
.
.
پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم
اگه می خواهید بقیه رو هم ببینید ادامه مطلب رو بزنید
ادامه مطلب...